باور کردن اون همه جمعیت که برای استقبال اومده بودند خیلی سخت بود، اونم تو فرودگاه، هرآن منتظر بودم شیشهها بشکنه و مردم بیاند اینور، خارج از فرودگاه جمعیت بیشتر شد، تو ورزشگاه بیشتر و نزدیک یاسوج خیلی بیشتر و در بوشهر خیلی پرحرارتتر؛ مرتب با خودم میگفتم مگه نمیگند خاتمی تو روستا رای نداره؟ پس این همه استقبال تو روستاهای بینراه چیه؟
شنیده بودم که دولت برای هر نامه که در سفرهای استانی مردم مینویسند از 50هزار تومان به بالا پول میده و دونه دونه نامهها را پیگیری میکنه، ولی این همه نامه مردمی که به خاتمی دادند چی بود پس؟
بعضیهاش رو خوندم، از برنامه پیشنهادی به خاتمی توی نامهها بود تا شعر و درخواست کت و شلوار؛ در حین سفر با یکی از نمایندگان مجلس که صحبت میکردم آماری حیرتانگیز از نامههایی که دولت در اون استان به آنها پاسخ نداده میداد.
جالبتر از همه شعارهایی بود که مردم روستاها و شهرستانها میدادند، آنها آزادی میخواستند، شعارهایی مثل «جمهوری اسلامی آزاد باید گردد»، «یا مرگ یا آزادی» و «آزادی اندیشه بیخاتمی نمیشه» سر میدادند، از اون جالبتر و قابل تاملتر سخنان خاتمی توی همه سخنرانیهاش بود که دفاع جانانهای از جمهوری اسلامی میکرد، از نظام و اسلام و انقلاب دفاع میکرد و مهمتر از اون در همه جا تاکید میکرد که دولت نهم و مسئولان فعلی حسننیت دارند و شاید برخی روشهایشان اشتباه بوده، این طور حرف زدن مختص خاتمی است و مثل برخی افراد تمام دولتهای گذشته را زیر سئوال نمیبرد، رقیب را دشمن نمیداند و از او به احترام یاد میکند.
شاید مردم روستاها هم همینها به اضافه صداقت خاتمی را دیدهاند که اینگونه او را دوست دارند.
باید قبول کنیم که خاتمی محبوب است، حتی اگر صدا و سیما او را بایکوت کرده باشد، رسانههای دولتی علیه او باشند و در برخی منابر او را تخریب کنند.




